خرید بک لینک

باران بی خبر از هیاهوی زیر پا سخاوتش را بر آدمها می بارد. جوانکی پی قرص نانی به قمار جان تن داده. شکوفه ای ناقلا بی صدا به کوچه ای خیس لبخند میزند. و به جولان مرگ در کوی و برزن پوزخند. بهار کنج پنجره می روید. یاکریم پشت  اتاقی بی جان لانه میسازد. ریه هامان از بهار خالی است. و ردی از  زمستانی کور در آن جا مانده. انگار بی اعتنایی طبیعت به ما بیشتر از ما به آن است نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 12:56  توسط احسان | | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 9:18

سلام پشت خط شروع این نوشته که می ایستم می دانم بی بنیه تر از تمرکزم. بی حوصله تر از توضیح این 2 سالی که گذشت. سست تر از تحکم منطق. این روزها که شعر تمام حضور اطرافم را دارد پر می کند من خسته تر از قافادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 16:08

هر روز خبرهای تازه. از آدمهای آشنای دیروز و ناآشنای امروز. چهرههایی خمیده. موهایی ریخته و امیدهایی ازدسترفته. آدمهایی که اگر عکسها نبودند، دیگر تنها خاطرهای محو از چهرهشان به یاد داشتیم. نامها را مرور کنید.بهت ناشی از فیلم نوروزی استاد شجریان یادتان هست؟ آن تن نحیف حجازی روی صفحه اول روزنامهها چطور؟ و عکسی چروک از صورت ستاره سینمای دهه هفتاد در مراسمی. و فراموش نکنیم که آخرین قصه استاد کیارستمی تنها از یک پولیپ شروع شد. و امروز، علیرضا رجایی عزیز که این بختک، چشمش را گرفت. البته رسانه در ذات عادل نیست.این عکسهای ناآشنا، قصه آشنای زندگی میلیونها آدمی است که نمیدانیم در کدام وقت روز یا در کدام شبهنگام، در چشمبرهمزدنی، ستاره بختشان افول میکند و دچارش میشوند. عددها ویران کنندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 23:53

هر روز خبرهای تازه. از آدمهای آشنای دیروز و ناآشنای امروز. چهرههایی خمیده. موهایی ریخته و امیدهایی ازدسترفته. آدمهایی که اگر عکسها نبودند، دیگر تنها خاطرهای محو از چهرهشان به یاد داشتیم. نامها را مرور کنید.بهت ناشی از فیلم نوروزی استاد شجریان یادتان هست؟ آن تن نحیف حجازی روی صفحه اول روزنامهها چطور؟ و عکسی چروک از صورت ستاره سینمای دهه هفتاد در مراسمی. و فراموش نکنیم که آخرین قصه استاد کیادامه مطلب

برچسب: خودکشی,پایان, نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 23:53

صبح امروز نقره ای نیست. باریکه ای طلایی از درز های پرده، اتاق ام را بیدار می کند. به گنجه کتاب ها سر می زنم. کتاب هایی که باید برایت بخوانم. کتاب هایی که باید قرض بدهم را سوا می کنم. کتاب های دو نفری را هم. چقدر بی تاب دست ها و چشمان تو اند. تو هنوز خوابی. عطر صبحانه هم بیدارت نمی کند. صدای ریختن چای در فنجان. صدای چیدن سفره. سفره ای که بعد ماه ها قرار است نان بیات را فراموش کند. حادثه ها تمام شدهادامه مطلب

برچسب: خیال,خیالی, نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 17:54

هر روز خبرهای تازه. از آدمهای آشنای دیروز و ناآشنای امروز. چهرههایی خمیده. موهایی ریخته و امیدهایی ازدسترفته. آدمهایی که اگر عکسها نبودند، دیگر تنها خاطرهای محو از چهرهشان به یاد داشتیم. نامها را مرور کنید.بهت ناشی از فیلم نوروزی استاد شجریان یادتان هست؟ آن تن نحیف حجازی روی صفحه اول روزنامهها چطور؟ و عکسی چروک از صورت ستاره سینمای دهه هفتاد در مراسمی. و فراموش نکنیم که آخرین قصه استاد کیادامه مطلب

برچسب: خودکشی,دسته,جمعی,پایان,دهیم,روزنامه, نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 17:54

No one survives 82%. Survivors survive entirely; those who die are completely dead

برچسب: ethical issues in cancer patient care,ethical issues in cancer patient care second edition,ethical issues in cancer care, نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:24

اول بادمجانها را پوست میکنی. داخلشان را خالی میکنی طوری که سوراخ نشوند. نمک می پاشی و باید یک ساعتی صبر کنی تلخیش گرفته شود. برنج و لپه را جدا جدا نیم پز می کنی. سبزی دلمه را پاک میکنیٰ. می شویی و ریز ریز خرد میکنی. گوشت نیم پز را با گوجه و پیاز سرخ کرده و رب و سیر تازه تفت می دهی. عادت سیر هنوز مانده. حالا همه را به ترتیب مخلوط میکنی. مراقبی سبزی آب نیندازد. حالا دیگر بادمجان ها را هم تفت داده ای و کم کم مواد را داخشان میریزی. میگذاری در سس گوجه و پیاز تا بپزند. یک ساعتی طول می کشد. از حمام آمده ای. آماده و آراسته. هنوز ذوق داری. دلمه ها پخته. نگاه خانه ات می کنی. ادامه مطلب

برچسب: امشب شب مهتابه,امشب ميخوام مست بشم,امشب شام چی بپزم,امشب منم مهمان تو,امشب شب مهتاب,امشب شب مهتابه لیلا فروهر,امشب دلم گرفته,امشب شب عشقه,امشب كه مست مستم,امشبم مثل همیشه محشری, نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:24

حالا سالها جلوتر آمده ایم از آن تابستان هایی که سه ماه کامل بودند. تا سوم دبیرستان که به خاطر کلاس های کنکور اینجا ماندم، هیچ از آتش سوزان تیر و مرداد جنوب یادم نیست. از دوم راهنمایی که در شیراز سقفی از آن خودمان یافتیم، هر سال پناه بردیم به آن حتی اگر 70 متر بوده باشد. ( هر چند چهار بار این سقف تغییر کرد) قبل از دوم راهنمایی هم امتحان ثلث سوم که 20 می شد، شلوار های چین دار و پیراهن های گشاد و زیرپوش های رنگی و بقیه جول و پلاسمان را جمع می کردیم به سمت خانه پدربزرگ. شیراز، خیابان انقلاب (نادر). هشت متری جاوید. ته کوچه. خانه ای دو طبقه و قدیمی که طبقه بالا را داییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:24

صفحه بندی